ژست انتظار

ژست انتظار

آقا جانم! می دانم که مجاز نیستیم از شما بپرسیم : "یا ابا صالح کجایی آقا؟ پس کی میایی" آن هم در هنگامه ای که ما حتی نمی دانیم خودمان در کدامین سمت و سو به سر می بریم.

ما کجاییم که حضورتان را در میان خویش از یاد برده ایم؟!

محو کدام فریب دنیا گشته ایم؟!

مبهوت کدام جلوه ی این زندگی زودگذر شده ایم؟!

ما کجاییم که به سادگی از شما میگذریم بی آنکه حتی اندکی متذکرتان شویم؟!

مولا جان! ژست های انتظارمان ما را فریفته است!

آنقدر فریب خورده ایم که خودمان هم باورمان شده است که حقیقتا یک منتظریم در حالی که هر لحظه هر کدام از ما شاید به کارهایی اقدام کنیم که به جای خشنودی شما نارضایتیتان را در پی داشته باشد.

آقا جانم! یاریمان کن که پیمانی حقیقی و دوباره با شما ببندیم و حقیقتا منتظرتان باشیم .

یاریمان کن تا لایق آمدنت باشیم و زمان ظهورت را درک کنیم.

یاریمان کن که دیگر اسیر ژست های ناپایدار انتظار نباشیم.

الهم عجّل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.

یک ناصرالدین شاه به تمام معنا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یک ناصرالدین شاه به تمام معنا!!!!!!!!!!!!!!!!

بزرگی می گفت :

هر گاه از ما ایرانی ها درمورد تاریخ و تمدن مان می پرسند در حالی که بادی به غبغب می اندازیم با افتخار از اقدامات کوروش و داریوش و امیرکبیر و دیگران سخن به زبان می آوریم و به گونه ای از عظمت آنها و اقداماتشان سخن به میان می آوریم و از نبود افرادی مثل آنها در روزگار کنونی گله مند هستیم که هرکه نداند خیال می کند که خودمان از کره ماه به این کشور تشریف آورده ایم !

اما متاسفانه هر کدام از ما ایرانی ها هر روز صبح که از خواب برمیخیزیم یک ناصرالدین شاه به تمام معناییم ! دوست داریم آسوده زندگی کنیم و اگر خدایی نکرده اشتباهی مرتکب شدیم طاقت شنیدن انتقاد دیگران را نداریم و در واقع می توان گفت از انتقاد بیزاریم! اگر گاهی اوقات باجی هم گرفتیم بدمان نمی آید تازه فرهنگ غرب رو هم کم کم داریم تمام و کمال پذیرا می شویم و اگر کسی از این فرهنگ بدگویی کند از نظر ما عقب مانده ای بیش نیست و در واقع رمز پیشرفت را در ظاهری غربی جست و جو می کنیم

و این معجزه ای بزرگ است که هفتاد میلیون آدم با این خصلت به خوبی و خوشی در کنا ر هم زندگی می کنند بی آنکه همدیگر را ببلعند..!!!

بهتر است ما هم به اخلاق و روحیاتمان دقت کنیم تا یک وقتی خدایی نکرده ما هم...!

بخشی از نامه حضرت مهدی (عج) به شیخ مفید

بخشی از نامه حضرت مهدی (عج) به شیخ مفید:[1]

گرچه ما بر اساس اراده خداوندی، در جایی سکونت داریم که دست ستمگران به ما نمی رسد و این به صلاح شیعیان است که تا مدتی که فاجران در رأس حکومت هستند، ما از دیده ها پنهان باشیم ، اما در عین حال ما در همه حالات بر احوال شما ناظریم و از امورتان اطلاع لازم داریم .

ما اطلاع داریم که برخی از شیعیان بر خلاف گذشتگان، دچار لغزش هایی شده و به انجام خلاف هایی که گذشتگان از آن دوری می کرده اند، گرایش نشان می دهند و به پیمانی که از آنان گرفته شده است وفادار نمانده اند . گویا نمی دانند که ما ناظر بر رفتار شما هستیم و شما را رها نکردیم و فراموش ننموده ایم و اگر تحت رعایت و حمایت ما نبودید، از هر طرف دشمن بر شما هجوم می آورد و همه شما را از بین می برد .

پس تقوای الهی پیشه کنید و در گرفتاری هایی که بر شما رو آورده است، از ما راه فرار از فتنه را بجویید. آری همین فتنه ای که هرکس مرگش فرا رسیده باشد از آن به سلامت بیرون نمی رود و نیز هرکس به آرزویش رسیده باشد، هرچند دلش بخواهد، به کناری باشد و در فتنه وارد نشود، هرگز از آن به سلامت بیرون نمی رود.

و همین فتنه و گرفتاری، نشانه شروع قیام ما و اطاعت و فرمان پذیری شما در برابر امر و نهی ماست.



[1] .« احتجاج، ج 2، ص 597؛ بحارالانوار، ج 53، ص 175»

انگار عادت کرده ایم...

انگار عادت کرده ایم که مرتباْ بگوییم "الهم عجل لولیک الفرج"

عادت کرده ایم که هر جمعه همه با هم دعای ندبه را زمزمه کنیم و اشک بریزیم و با این کار وجدان خود را آسوده کنیم که مثلاْ ما نهایت سعی خود را برای فرج مولا کرده ایم اما اینکه او نمی آید دیگر مربوط به ما نیست!

عادت کرده ایم که بگوییم ما یک منتظریم! در واقع ما به ادعای انتظار عادت کرده ایم بی آنکه ذره ای واقعا منتظر باشیم

انگار زندگی بدون حضور موعود برایمان عادت شده است.

برایمان عادت شده است که به یاد مولا نباشیم اما بگوییم که ما لحظه ای از یاد شما غافل نیستیم!

عادت کرده ایم که هرگاه مشکلی داشتیم تنها برای حل مشکلمان به مولایمان متوسل شویم اما دیگر به سپاسگذاری بعد از گشایش در امورمان عادت نکرده ایم!

انگار ما عادت کرده ایم که هیچ گاه به عادات بدمان حتی فکر هم نکنیم چه برسد به اینکه بخواهیم آنها را اصلاح کنیم!

باز هم نوروز...

باران می بارد ریز ریز نم نم با طراوت با نوا

گلها می خندند با صداقت با صفا و دانه دانه گلبرگهای زیبای شان را به دستهای لطیف باد می سپارند...

باران چقدر زیباست...!

پروردگارا یاریم کن تا بتوانم روحی لطیف داشته باشم به لطافت گلبرگهای زیبای گل سرخ و دلی با طراوت با شکوه دانه های باران و طبعی بلند به عظمت گلهایی که گلبرگهای زیبایشان را دانه دانه از دست می دهند اما هیچ گاه در برابر مشیتت خم به ابرو نمی آورند و باز لبخند بر لب دارند. و عزمی استوار که جز تو هیچ گاه هیچ چیز از هیچ کس طلب نکنم و هیچ گاه نخواهم تعجیل در امری را که تو تاخیرش را می خواهی و تاخیر در امری را که تو تعجیلش را برای من خواهانی....

هوا سرد است اما دلی که با تو باشد هیچ گاه سرد نیست!

خداوندا! تو را به حق لطافت باران لطافت توکل به خودت را با وجود من آشنا کن چرا که می خواهم دلی نیرومند و قوی داشته باشم و امیر مومنان حضرت علی (ع) فرموده اند: ریشه ی نیرومندی دل توکل بر خدا نمودن است.

مهربانم! بی تو هیچم مرا به پوچی مینداز!

آشنایم! بی تو سراپا غربتم! مرا به غربت دچار مکن!

یا مقلب القلوب و الاحوال ! به حق رحمت بی اندازه ات ظهور حجتت را که از دیدگان ما غایب است برسان و در این سالی که در پیش است با ظهور مولایمان مقلب قلبهایمان باش. ظهورش را برسان که ما بندگانت سخت چشم به راه آمدنش هستیم و با تمام فقر و ناداری خود امید به کرامت بی انتهای تو بسته ایم تا ما را از نعمت عظیم ظهور حجتت بهره مند سازی.

ای پناه لحظه های بی پناهان! در لحظه لحظه های بودنم پناهم باش که اگر مرا به حال خود رها کنی بی هیچ سر پناهی سرگردان و بی کس بود و نبودم یکسان می گردد.

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال... 

مناجاتی با خدا...

برای تومی نویسم!

برای تویی که بی اندازه دوستت دارم !

هر چند می دانم که من نالایق تر از آنم که برای چون تویی بنویسم!

اما چه کنم که کرامت تو مرا به نوشتن وا میدارد!

و تو انقدر با عظمتی که الله نام گرفته ای!

و خلایق از آن همه بزرگواری و رحمانیتت واله و حیران مانده اند!

و من آنقدر در برابر عظمتت حقیرم که با تمام وجود به تو محتاجم.!

و چقدر زیباست احساس نیازمندی که به خالقش محتاجست!

و چه قدر غرور آفرین است تو را داشتن و به تو توکل نمودن و به  تو امید داشتن.!

و تو بزرگترین پشتوانه ی من برای زنده بودنی .

پس ای پروردگارم هیچ گاه مرا از درگاهت مران که مرا بی تو طاقتی برای بودن نیست...

درک گناه

توانایی درک گناه نعمتی است عظیم

برخی از افراد هستند که چون مرتکب گناه می شوند، احساس شرم از خالق سرتاسر وجودشان را فرامی گیرد و دچار احساس عذاب وجدان می شوند . این احساس نشانه ی خوبی است و این مطلب را می رساند که نفس آنها در مرتبه ی خوبی قرار دارد و هنوز نسبت به ارزش وجودی خودشان آگاه هستند و می توانند آنقدر مرتبه ی خود را افزایش دهند تا هم خدا از آنها راضی و خشنود باشد و هم ایشان از خالقشان راضی و خشنود باشند. به این حالت نفس، لوامه یا سرزنش کننده گفته می شود و چنین فردی خیلی متفاوت است با آن انسانی که گناه جزء طبیعت ثانویه وجودیش شده و به آسانی مرتکب گناه می شود بی آنکه حتی ذره ای خجلت زده شود و خداوند را ناظر بر خویشتن بداند . بر این دسته از افراد عموماً نفس اماره شان فرمان می راند و آنها را به بدی ها رهنمود می شود و از مسیر هدایت باز می دارد . در واقع می توان گفت این انسانها دیگر بنده ی خدا نیستند بلکه بنده ی هوای نفس و شیطان شده اند و خداوند هم آنها را به حال خود واگذار کرده است و چقدر تأسف ناک است حال و روز بنده ای که خدایش او را به حال خود واگذار کند ...

و آیا کسانی که نسبت به حقیقت وجودی خود آگاهی دارند و نسبت به خود هوشیار هستند با افرادی که در خواب غفلت به سر میبرند برابرند؟  مسلماً هرگز!

اگر انسانی که مرتکب گناه شده است بفهمد که گناه کرده و از گناه خود شرمگین گردد و بعد از آن توفیق توبه کردن را داشته باشد این هوشیاری فرد خود نعمتی است بزرگ از جانب پروردگار. و این یعنی فطرت او تا به این اندازه پاک و زلال است که خیلی زود متوجه اعمال خود شده است و این یعنی وجدان این فرد هنوز زنده است و خداوند هنوز او را به حال خود واگذار نکرده است بلکه می خواهد به او فرصتی دوباره عطا کند تا دوباره به درگاهش بازگردد.و این سخن امام کاظم (ع) که فرمودند: "از ما نیست کسی که هر روز اعمال خود را محاسبه نکند تا اگر نیکی کرده از خدا بخواهد که بیشتر نیکی کند و اگر بدی کرده از خدا طلب آمرزش نموده و توبه کند"به روشنی  بر اهمیت حفظ آگاهی و هوشیاری هر فرد نسبت به نفس خویش و غفلت نورزیدن دلالت دارد.

به امید اینکه همه ی ما بتوانیم با محاسبه ی نفس خویش از نعمتی که خداوند به ما عنایت فرموده؛ یعنی وجدان اخلاقیمان به خوبی محافظت کنیم و هیچ گاه آگاهی و هوشیاری خودمان را نسبت به نفسمان از دست ندهیم و دچار غفلت نگردیم و نهایتا بتوانیم با خوب زندگی کردن به سعادت و خوشبختی برسیم . و در آخر اینکه این نکته را هیچگاه فراموش نکنیم که توابیت و بخشش پروردگار پایان ناپذیر است البته به شرط آنکه توبه کننده واقعاً توبه کار باشد و این سخن امام محمد باقر(ع) چقدر زیبا و دلنشین است که فرمودند:همانا خداوند به توبه بنده خود خوشحال تر از مردى است كه در تاريكى ،شتر و توشه خود را گم كرده باشد و آنها را بيابد پس خداوند به توبه بنده اش از چنين مردى در آن حال كه راحله گم شده را پيدا كند ،شادتر است[1]




 



[1] - اصول کافی، جلد 4، ص 167

غروب تابناک ترین خورشید


غروب تابناک ترین خورشید

سلام بر نبی رحمت...

"پدر! تو همچون ماه چهارده شبه بودی، روشن و روشن گر، که از تو کسب نور می شد و کتاب آسمانی از جانب خدای عزتمند بر تو فرود می آمد. و جبرئیل با آوردن آیات وحی با ما انس یافته بود . اما تو رفتی و همه نیکی ها نیز رخ پنهان نمود.

اینک شهر با همه ی پهناوری اش بر من تنگ شده و دو نواده ات خوار گشته اند و این برای من رنج آور و محنت زاست .

ای کاش مرگ قبل از تو ما را در می یافت! تو درگذشتی و انبوهی از خاک (که پیکرت را پوشانده) میان ما مانع شده است. ما با فقدان تو به مصیبتی گرفتار آمده ایم که هیچ محزونی- در عجم یا در عرب- به چنین محنتی مبتلا نشده است. پس تا هرگاه که زنده ایم و تا دیدگانی برایمان باقی است بر تو می گرییم..."[1]

چقدر دردناک است غروب تابناک ترین خورشید!

و چقدر تأسفناک است قدرناشناس بودن و خیلی زود او را از خاطره ها محو کردن !

و این گونه پس از شهادتش دل صدیقه کبری از غصه خون شد !

دل بانو را خون کردند حرمتش را شکستند و  جز عده ای محدود هیچ کس با او احساس همدردی نکرد بلکه این مردمان حق مسلم اهل بیت را تضییع نمودند و با پیمان شکنی داغی دیگر بر سینه ی بانوی بزرگوار اسلام گذاردند ...

حال ما چگونه ایم؟! پیمان شکنیم؟! یا هنوز هم به پیامبرمان وفاداریم؟! آیا مردم روزگار ما توانسته اند اجر زحمت های پیامبرشان را که همان دوستی با اهل بیتش می باشد به خوبی ادا کنند و بدین وسیله دل خانم فاطمه زهرا(س) را شاد گردانند ؟ آیا دوست داشتن اهل بیت از صمیم قلب کافیست یا اینکه باید این دوستی را در عمل هم ثابت کرد؟!

ما در کدامین سمت و سو ایستاده ایم؟!...

خدایا یاریمان کن که قدرناشناس و پیمان شکن نباشیم.

آمین...

 

 



[1] - قسمتی از متن و ترجمه ی خطابه ی دادخواهانه ی حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س)، کتاب بوی گل یاس، تقطیع و ترجمه بدالله رضاداد.

بهانه ای برای بودن

بهانه ای برای بودن

بعضی چیزها در زندگی بهانه است !

مثل مهربانی که بهانه ایست برای نشان دادن عشق و دوستی

مثل باران که بهانه ی طراوت و تازگی زمین است

مثل اشک که بهانه ی دلتنگیست

و مثل نوشتن که بهانه ای است برای ذکر بهترین نام!

 نام زیبای موعود!

اسمی که بهانه ای است برای زندگی و زنده ماندن

موعودی که بی او هیچ بهانه ای برای بودن نیست

موعودی که اگر او نباشد هیچ کس نیست

"الهم عجل لولیک الفرج"

 

چرا ایستادن به هنگام شنیدن نام قائم (عج) مستحب است؟

[1]چرا ایستادن به هنگام شنیدن نام قائم (عج) مستحب است؟

از امام صادق (ع) علت ایستادن هنگام لفظ «قائم» - که از القاب حضرت حجت صلوات الله علیه است – سؤال شد، امام صادق (ع) فرمودند:

برای این که حضرت دارای غیبت طولانی است و از شدت مهربانی نسبت به دوستانش، هر که حضرت را به لقب خاص (قائم) که دلالت بر دولت او و حسرت بر غربت او دارد – نام ببرد آن حضرت به وی نظر می نماید . و از نشانه های تعظیم بنده ی متواضع این است که هنگامی که مولای جلیل القدرش به وی نظر می کند، در برابرش بایستد و از خداوند بزرگ تعجیل فرج آن حضرت را درخواست نماید.



[1] - صحیفه مهدیه، تألیف سید مرتضی مجتهدی،ص 104