دل نوشته ای همچون کلاف...
سلام بر شما ای مولای مهربانی ها
سلام بر شما ای یوسف زیبای زهرا
مولا جانم!
باز هم امشب دل گنهکارم به سمت شما پرکشیده است
آن قدر هوایی تان شده ام که جز با نوشتن آرام نمی گیرم
دلم می خواهد آن چنان زیبا در وصف رویتان بنویسم که همتا نداشته باشد
آن چنان زیبا که شایسته زیبا رویی چون شما باشد
آن چنان زیبا که در تاریخ نوشته ها ثبت گردد!
اما چه کنم که عاجز و ناتوانم
چه کنم که آن چنان روشن دل نیستم که شایسته دل نوشته ای آن چنانی از شما باشم
چه کنم که روشن دلان فراوانند و نوشته های آنچنانیشان فراوان تر
و نوشته ی من حکم کلاف پیرزنی را دارد که خود را در صف خریداران یوسف جای کرده بود...
جانم به فدای ماه نیمه میلادتان
جانم به فدای روی همچون ماهتان
ای یوسف زیبای زهرا دل نوشته ی این حقیر را بپذیر
هر چند یقین دارم تک تک سلام هایم بی پاسخ نخواهد ماند
و به این یقین دل خوش کرده ام...
الهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان
من به معجزه ی باران ایمان دارم! باران یعنی آرامش، یعنی نقطه چین تا خدا...